بلاگ دورهمی کتابخوانی نقد و بررسی رمان ملت عشق

نقد و بررسی رمان ملت عشق

4 هفته قبل 1

اولین دورهمی کتابخوانی کمپ کتاب با موضوع نقد و بررسی رمان ملت عشق در تاریخ ۱۹ اسفند ماه سال ۹۷ با حضور دانشجویان، در دانشگاه مازندران برگزار شد. در این دورهمی به نقد و بررسی ابعاد مختلف کتاب پرداختیم



خلاصه کتاب ملت عشق را میتوانید اینجا بخوایند

در ابتدا راجع به مفهوم واژه عشق در ادبیات الهی و عرفانی بحث شد زیرا بسیاری بر این باورند که مرکزیت داستان ملت عشق اساس داستان شمس و مولاناست، در حالی که اساس کتاب راجع به عشق اللا روبیشتاین است و داستان شمس و مولانا در حاشیه قرار دارد  تا به این واسطه نویسنده بتوان حرف خودش را بزند.

در ابتدا سوالی که پیش میاد این است که واژه عشق چطور در ادبیات الهیاتی ما ورود پیدا کرده است؟

اولین صوفی جهان اسلام به نام ابوهاشم کوفی یا ابوهاشم صوفی که در نیمه دوم قرن دوم زندگی میکرده، به دلیل این که کلمه‌ی عشق در قران نیامده از واژه عشق استفاده نمیکند.

دوم جاحظ، متکلم قرن سوم نویسنده‌ی کتاب البیان و التبیین (یا البیان و التبیان) معتقد بودن چون کلمه‌ی عشق در قرآن نیامده و بجای آن واژه محبت آمده پس لازم نیست از واژه عشق استفاده کنیم.

بعد از جاحظ، در قرن چهارم حسین مسعودی نویسنده‌ی کتاب  مُروج‌الذَهَب عشق رو مالیخولیا میدونه و به همین دلیل از آوردن واژه عشق امتناع میکنه. علاوه بر مسعودی، ابن سینا هم عشق را مالیخولیا میداند.

دو دلیلی که که عارفانی مثل ابوهاشم کوفی و جاحظ و ..از واژه عشق استفاده نمیکنند:

  • واژه عشق در قران نیامده است.
  • عشق یک مالیخولیا و یک بیماری است.

 در قرن ۵ و ۶ با دو شخصیت مهم مواجه هستیم. اول محمد غزالی در کتاب احیاء علوم‌الدین و کتاب کیمیای سعادت و برادرش احمد غزالی در کتاب سوانح العشاق که یک عشقنامه کامل است از واژه عشق استفاده کردند و بر آن تاکید داشتند و اجازه ی ورود واژه عشق را به ادبیات عرفانی و الهی داده اند.

شخص بعدی سنایی غزنوی است. سنایی مساله عشق را علاوه بر دیوان مثنوی، در کتاب حدیقه الحدیقه آورده است و اولین کسی است که به طور نظاممند عشق را وارد ادبیات ما میکند.

بعد از سنایی کسی که درمورد عشق حرف میزند مولانا است. درکتر شفیعی میگوید مولانا در قله و تکامل عرفان ماست. در عرفان ما، کامل تر از اندیشه های مولانا نداریم. عطار و سنایی موج هستند.

مولانا در شعری میگویید :

عطار روح بود و سنایی دو چشم او   /     ما از پی سنایی و عطار آمدیم

ما پیوسته وقتی با مولانا مواجه میشویم (بعد از برخورد با شمس)  دو چهره متفاوت از آن را میبینیم.

  • مولانای دیوان شمس.

 مولانایی که دارای یک شور و حال عرفانی است. شعرهای مولانا در این دوره سراسر هنجار گریزی است.

  • مولانای مثنوی یا مولانای پخته

مولانایی که از شور و حال عرفانی فاصله گرفته و قصد تعلیم و تربیت داره.

مولانا پیوسته در اشعارش عشق زمینی رو مورد توجه قرار میده اما به این اکتفا نمیکند و میگوید این برای شما راهی باشد برای رسیدن به معشوق آسمانی.

ما در اینجا برای برسی کتاب ملت عشق، با عشق مجازی مولانا سرو کار داریم. مولانا چهار مولفه برای عشق مجازی دارد.

یکی از مولفه های عشق مجازی مولانا این است که انسان را از منیت خود جدا میکند. دیگر انسان فقط به فکر خودش نیست و به معشوقه خود بیشتر توجه میکند و این خوب است.

دوم این که درک او نسبت به هستی بیشتر میشود. به همچیز طوردیگری نگاه میکند. در هرچیز خوبی میبیند و هر تکه از زمین مفهومی شاعرانه دارد.

سوم این که درد و رنج های بشری با آمدن عشق کمرنگ میشود. چون درد عشق بسیار زیاد هست و در مرکزیت قرار دارد و بقیه درد و رنج ها کمتر حساب میشوند.

چهارم تبدل اخلاق انسانی از رذیلت به فضیلت. خصوصیات بد رو فراموش میکند.

کتاب ملت عشق با این که درمورد شمس و مولاناست اما در این کتاب حتی ۱٪ از زندگی مولانا را نیاورده است. پس برای شناخت مولانا هیچوقت به این کتاب اکتفا نکنیم و برای شناخت به سرچشمه ها و منابع اصلی مراجعه کنیم.

نقد و برسی کتاب:

این کتاب در قالب یک رمان ارائه شده است و برای نقد و برسی آن مجبوریم که آن را با توجه به فرم رمان برسی کنیم.

اولین سوالی که پیش میاد این است که ایا این رمان به فرمش متعهد بوده یا نه؟

در اول لحن نامناسب آن مورد توجه است. در کتاب دو زمان وجود دارد یکی شخصت (شخصیت ها) کلاسیک در قرن هفتم هجری و یک شخصیت در قرن ۲۱ (اللا و دیوید و …) اما هیچ تفاوتی بین لحن ها وجود ندارد. ما با یک لحن تکراری مواجه هستیم. مانند برخورد شمس با افراد متفاوت و راهنمایی آنها. همه‌ی لحن ها یکی هستند یا تفاوتی بین انسان های که ویژگی های خاصی دارند (سلیمان مست و نگهبان، گل صحرا و … ) دیده نمیشود حتی تفاوت لحن درمورد زن ها و مردها هم دیده نمیشود. اگر ندانیم که گوینده زن است یا مرد نمیتوانیم تشخیص بدهیم (کیمیا یا شمس).

دوم شخصیت های نیمه تمام و ناقص است. نویسنده خواسته با اپیزودهای مختلف حالت پویایی به داستان ببخشه تا مخاطب داستان را دنبال کند اما همین باعث شده است شخصیت ها ناتمام بمانند.

سوم تعدد زاویه های دید است. در این کتاب چندین مورد زاویه دید داریم. تعدد زاویه دید خیلی خوب و سخت است اما در این کتاب نویسنده در بیان زاویه دیدها موفق نبوده است. در این شخصت ها چندصدایی یا پولیفونی (چندصدایی یا پُلی‌فونی بافت موسیقاییای است که در آن چند بخش صدایی غالباً با هویت مستقل لحنی به‌طور هم‌زمان اجرا می‌شد) وجود ندارد. همه ی اشخاص مانند هم هستند. نویسنده ای که پلی فونی ها را به وجود می اورد باید جزئی از شخصیت باشد و در زمان روایت داستان نباید حضور نویسنده احساس شود. اما در این کتاب در هر بخش حضور نویسنده را به عنوان راوی حس میکینم. ( مثلا در بخش پرت کردن کتاب ها در حوض توسط شمس ). این موضوع این کتاب را قبل از این که تبدیل به یک رمان کند تبدیل به درسنامه اخلاقی گرده. مانند  حکایت نامه است.

از محاسن این رمان فراداستان بودن ان است. فراداستان یعنی انتخاب کردن یک داستان برای یک زمان دیگر و اوردن آن در بحث مرکزی داستان نویسنده.( آوردن داستان شمس و مولانا در کنار داستان زندگی اللا )

از دیگر ارزش های این داستان، گفتن معارف اخلاقی هرچند در سطح ابدایی است. ما در این کتاب ۴۰اصل رو داریم که هر کدوم از این اصل ها توسط ما پزیرفته شده و اخلاقی است. اما باید توجه داشتیم که این کتاب یک اثر هنری و یک رمان است. ما نمیتوانیم رویکردی واقعی نسبت به این کتاب داشته باشیم. همه ی مناقشات ما از زمانی شروع میشه که ما مواجه میشیم با یک رمان که حرف از یک اثر تاریخی زده و ما نمیدونیم این موضوعات رو بپذیریم تا نه و باید این رو به یاد داشته باشیم که پایه و اساس نوشتن رمان، تخیل است.

به عنوان مثال کشته شدن شمس توسط پسر کوچک مولانا این مسئاله ای است که اصلا مستند نیست. یا حتی داستان ها درمورد کلمات شمس، ریختن کتاب ها در حوض یا برخورد شمس و مولانا درمورد برتری پیامبر و بایزید و ….

بهتر است برای دانستن این موضوعات به سرچشمه ها مراجعه کنیم و به یک رمان که اتفاقات ان مستند نیست اکتفا نکنیم.

نقد اجتماعی:

مقوله عشق در دوره‌ی مدرنیته تبدیل به یک مقوله در قالب احساس شده. یعنی عشق را مترادف با احساس میبینیم. یعنی در این دوره هیچ چیز فارغ از کنترل سیستم های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی نیست و پیوسته این احساس هم فارغ از کنترل این سیستم ها نیست.

ما در دوران مدرنیته با یک تکثر بنیادین مواجه هستیم که ناشی از بحران های مختلفه زایده مدرنیته است. این مدل کتاب ها مانند ملت عشق یا برخی اثار پائولو کوئیلو که با الگوبرداری از یک جریان کلاسیک نوشته میشه به دنبال یک وحدت در دوران مدرنیته هستند که ما با یک بحران و تکثر بنیادین مواجه هستیم.

این عملی نیست و پیوسته تاثیر عکس میگذارد و ما همواره دچار یک فرد گرایی ها و سیاست های غیرمعمول میشیم.

ایجاد یک وحدت و صحبت از آن در دنیای مدرن باعث یک سیاست‌زدگی و فرد گرایی غیر معقول میشه و خوب نیست.

مطالعه بیشتر

اگر به زندگی مولانا علاقه دارید پیشنهاد میکنیم کتاب های زیر را مطالعه کنید.

  • مولوی نامه علامه همایی
  • ابتدا نامه سلطان ولد
  • باغ سبز محمد علی موحد
  • پله پله تا ملاقات خدا
  • خط سوم صاحب الزمانی
  • مقالات شمس

به اشتراک بگذارید