سووشون

3 هفته قبل 0

سووشون

نوشته ی سیمین دانشور

۳۰۴ صفحه

انتشارات خوارزمی

داستان زندگی زهرا و یوسف ؛ زندگی پر از عشق ، احترام و همراهی و همدلی . یوسف با وجود اینکه در خانواده ای ثروتمند بزرگ شده و از نظر مالی مشکلی نداره و ظاهرا زندگی راحت و آزادی داره اما میخواد که ثروت و آزادی و زندگی راحت برای همه باشه ، برای همه ی مردم کشورش . میخواد که همه ی مردم کشورش با هر شغل و اهل هر کجا و با هر عقیده و باوری خوب زندگی کنن . اون نمیخواد باج بده . نمیخواد ب حاکم و انگلیسی و هندی و یا هر کس ِ دیگه باج بده . نمیخواد حق مردم پایمال بشه . اون درس خوندن ، بهداشت ، حقوق کافی و زندگی آروم و باامنیت رو حق مردمش میدونه . اره میدونه و ساکت نمی مونه و این ساکت نموندن منجر میشه ب کشته شدنش . داستان تو شیراز اتفاق می افته و بیشترش تو ی خونه باغ بزرگ پر از درخت و گل و چقد خوب توصیف شدن مکان ها و اتفاق ها و مکالمات بین شخصیت ها تو این داستان !

بخش هایی از کتاب :
ای ایرلند. ای سرزمین نواده های آریایی .
من شعری برای یک درخت که در خاک تو باید بروید گفته ام.نام این درخت. درخت استقلال است.

یوسف نی قلیان را گذاشت زیر لبش و گفت : خودتان هم وضع فعلی را ترجیح می دهید
اگر خود شما کمک می کردید شاید کار اسکان به جائی می رسید.اما عزیزم شما عادت کرده اید به دوشیدن رعیت هایتان.برای شما افراد تان آدم نیستند. با گوسفندها تان فرقی ندارند. هردو را چکی می فروشید.

حمله گازانبری مساوی است با تیفوس ،قحطی و تقلب در امتحان. ای دیوانه های جهان متحد شوید.

خود حاج آقایم می گفت: مسجد و درسم را که ازم گرفته اند.در کارهای دیگر هم استغفرالله. نمی توانم دخالت کنم. کردیم و دیدیم.آخر آدم باید در این دنیا یک کار بزرگتری از زندگی روزمره بکند.باید بتواند چیزی را تغییر بدهد. حالا که کاری نمانده بکنم پس عشق می ورزم .

گریه نکن خواهرم .در خانه ات درختی خواهد رویید و درخت هایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت.و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید.و درخت ها از باد خواهند پرسید: در راه که می آمدی سحر را ندیدی ؟

نظرات

نظر خود را در مورد این مطلب به اشتراک بگذارید.

هیچ نظری برای این مطلب نوشته نشده، شما اولین نفر باشید.